بسم الله الرحمن الرحیم
افضل الصلوات علی سیدنا محمد وعلی آله واصحابه
پاسخ به اقای (علی) که در قسمت نظرات به احادیثی استناد کرده بودند.
اولین حدیثی که آورده بودند به این شکل(ان علیا منی و أنا منه و هو ولی کل مومن من بعدی: علی از من است و من از او،واو بعد از من ولی هر مومن خواهد بود. ترمذی 5/591 رقم 3712 دارالکتب العلمیة)
(پاسخ کل حدیث به این شکل است تمامش آمده به این صورت : حدثنا عبد الرزاق وعفان المعنى وهذا حدیث عبد الرزاق قالا ثنا جعفر بن سلیمان قال حدثنی یزید الرشک عن مطرف بن عبد الله عن عمران بن حصین قال بعث رسول الله سریة وأمر علیهم علی بن أبی طالب رضی الله تعالى عنه فأحدث شیئا فی سفره فتعاهد قال عفان فتعاقد أربعة من أصحاب محمد أن یذکروا أمره لرسول الله قال عمران وکنا إذا قدمنا من سفر بدأنا برسول الله فسلمنا علیه قال فدخلوا علیه فقام رجل منهم فقال یا رسول الله إن علیا فعل کذا وکذا فأعرض عنه ثم قام الثانی فقال یا رسول الله إن علیا فعل کذا وکذا فأعرض عنه ثم قام الثالث فقال یا رسول الله إن علیا فعل کذا وکذا فأعرض عنه ثم قام الرابع فقال یا رسول الله إن علیا فعل کذا وکذا قال فأقبل رسول الله على الرابع وقد تغیر وجهه فقال دعوا علیا دعوا علیا إن علیا منی وأنا منه وهو ولی کل مؤمن بعدی).
یعنی(پیامبر صلی الله علیه وسلم اصحاب را به سریة فرستاد و علی رضی الله عنه را بر ایشان امیر کرد واتفاقاتی در آن سریة افتاد و بعضی از افراد لشکر ۴ تن ازایشان با هم عهد کردند که وقتی بر گشتند شکایت علی را پیش رسول الله بکنند به ای دلیل که اختلافاتی بین ایشان رخ داده بود .عمران می گوید وقتی از سفر آمد نزدیم رسول الله رفتیم و سلام کردیم وداخل شدیم و مردی از میان آنها بر خاست و گفت یا رسول الله علی فلان کار و فلان کار را کرد سپس دومین نفر هم همین را گفت و سپس سومین نفر و حِهارمین نفر همه شکایت کردند از علی در این هنگام صورت رسول الله رنگش تغییر نمود و حِند مر تبه فرمود دعو علیاً علی را واگذارید علی را واگذارید سپس فرمود علی از من است و ولی تمام مومنین)
(خوب مشخص است که این گفته پیامبر ربطی به خلافت و امامت ندارد بلکه در مورد بغض و کینه نسبت به علی است وبر دوستی حمل می شود ومهربانی با علی همانطور که رسول الله فرموده(السلطان ولی من لا ولی له) ورسول الله نفرمود علی ولی امر مومنین است بلکه دراین قسمت نشان دهنده دوستی محبت وعدم کینه با علی است ونه خلافت و ولایت)
حدیث بعدی که آوردند (حدیث دار در روز انذار :پیامبر اعظم(ص) با اشاره به امام علی فرمودند:« ان هذا اخی و وصیی و خلیفتی من بعدی، فاسمعوا له و اطیعوا این برادر من، وصی من و جانشین من بعد از من است، پس به او گوش فرا دهید و از او اطاعت نمائید).
(پاسخش را به عربی می آورم زیرا بسیار خوانا و واضح است :هذا الحدیث باطل متناً وسنداً:
قال الألبانی « موضوع» (سلسلة الأحادیث الضعیفة4932).
أما من ناحیة السند: فمدار روایاته على ثلاثة، محمد بن اسحاق وعبد الغفار بن القاسم وعبد الله بن عبد القدوس.
أما محمد بن اسحاق: راوی الحدیث فهو مختلف فی صحته.
وأما عبد الغفار بن القاسم: قال عنه الذهبی « أبو مریم الأنصاری رافضی، لیس بثقة، قال علی بن المدینی: کان یضع الحدیث، ویقال: کان من رؤوس الشیعة، وروى عباس بن یحیى: لیس بشیء، وقال البخاری: لیس بالقوی عندهم، وقال أحمد بن حنبل: کان أبو عبیدة إذا حدّثنا عن أبی مریم یضج الناس یقولون: لا نریده، وقال أحمد: کان أبو مریم یحدّث ببلایا فی عثمان (میزان الاعتدال 2/640).
وقال عنه ابن حبّان « کان ممن یروی المثالب فی عثمان بن عفان وشرب الخمر حتى یسکر ومع ذلک یقلّب الأخبار ولا یجوز الاحتجاج به، ترکه أحمد بن حنبل ویحیى بن معین» (کتاب المجروحین لابن حبان ص143).
وقـال النسـائی « متروک الحـدیث» (الضعفاء والمتروکین للنسائی ص210).
وقال عنه ابن کثیر « متروک کذاب شیعی اتهمه علی بن المدینی وغیره بوضع الحدیث وضعّفه الأئمة رحمهم الله» (تفسیر ابن کثیر3/364).
وأما عبد الله بن عبد القدوس: قال عنه الذهبی « کوفی رافضی نزل الری، روى عن الأعمش وغیره، قال بن عدی: عامة ما یرویه فی فضائل أهل البیت، قال یحیى: لیس بشیء رافضی خبیث، وقال النسائی وغیره: لیس بثقة، وقال الدارقطنی: ضعیـف، وقـال أبومعمر: عبد اللـه بن عبد القـدوس وکان خشبیـاً» (میزان الاعتدال2/457).
حدیث دیگری که شیعه استناد می کند این می باشد (بخ بخ یا علی )پاسخ (فیه علی بن زید بن جدعان. قال عنه الجوزجانی « واهی الحدیث ضعیف» (الشجرة فی أحوال الرجال ص194) وقاله الحافظ فی التقریب (4734).
قال ابن الجوزی فی العلل المتناهیة فی الأحادیث الواهیة (1/226) » هذا حدیث لا یجوز الاحتجاج به، ومن فوقه إلى أبی هریرة ضعفاء«. وفیه:
شهر بن حوشب: متکلم فیه. قال النسائی » لیس بالقوی« (الضعفاء والمتروکون294) وقال البزار » تکلم فیه جماعة من أهل العلم« (کشف الأستار490) وقال الدارقطنی » لیس بالقوی« (سنن الدارقطنی1/103).
ضمرة بن ربیعة الفلسطینی: صدوق یهم قلیلا (تقریب التهذیب 2986).
وقد قال الألبانی بضعف هذه الروایة والمرفوع من الحدیث صحیح» (مشکاة المصابیح6049).
مشخص شد که شیعه به احادیث واهی وباطل و ضعیف استناد می کند وبقیه احادیثتان هم از همین نوع می باشد که به دلیل کمی وقت به همین سه پرداختم و انشاء الله بزودی بقیه را برسی خواهیم کرد.
والله المستعان.